تقدیرم چنین بود که در ایران زمین دیده به جهان بگشایم ، در این سرزمین رشد کنم ، در اینجا درس بخوانم ، عاشق شوم و به آن عشق بورزم.
از این رو مردمانش را دوست بدارم ، به فرهنگش ببالم و به زبان به حق شیرین پارسی سخن بگویم و بنویسم
مردم کشورم سال های متمادی با سنت خود زندگی کرده اند و امروز با پیشرفت خود به عرصه مدرن پا می گذارند . در این گذار دیر هنگام حساسیت ویژه ای وجود دارد که تاثیر شگرفی بر آینده این سرزمین خواهد داشت.
هم اکنون این مردم از دید من به چهار دسته تقسیم می شوند :
دسته اول انسان هایی هستند که ایرانیان قرن بیست ویکمی می خوانمشان . کسانی که از سنت گذشته اند و به انسان های مدرن جهان – با حفظ فرهنگ خویش- پیوسته اند.
گروه دوم مردمان سنتی این سرزمین که هرچند با جهان امروز هماهنگ نیستند اما با گذشته کشورشان هماهنگ اند.
گروه سوم عده ای هستند که ایرانی بودنشان را از دست داده اند اما توانسته اند به جهان مدرن بپیوندند.
دسته چهارم هم کسانی هستند که در این میان هم فرهنگشان را از دست داده اند و هم از جهان امروزی عقب مانده اند . یعنی نه سنت را دارند و نه مدرنیته را ! البته گاهاً با پوسته ای از هردو زندگی می کنند ! که من بی هویت ها میخوانمشان !
جدای از این که چه چیزهایی را مصادیق فرهنگ ایرانی و یا مدرنیته بدانیم (که خود بحث جالبی است) مطمئناً گروه اول و دوم برای کشورمان بهتر از دو گروه دیگرند و البته گروه سوم نیز بهتر از گروه چهارم .
زیرا گروه چهارم بی هویت اند و متاسفانه عده کثیری از جامعه ما را تشکیل می دهند.
از این رو و از آن جایی که در کشور ما حکومت تاثیر گذارترین عنصر در فرهنگ مردمان ماست ، مهمترین کاری که می توانیم برای کشورمان بکنیم انتخاب یک حکومت آشنا به فرهنگ و توانا در این زمینه است.
زیرا تمام مشکلات امروز ما ایرانیان از همین بی هویتی مردمان ماست . البته تاکید می کنم خیلی ها نه همه !
امروز در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اهمیت این وظیفه دوچندان است. زیرا علاوه بر موارد فوق موضوعات دیگری هم در این انتخاب مطرح اند :
١.کشور ما و به بیان بهتر حکومت کشور ما امروزه در دست کسانی است که به بی هویتی و بی فرهنگی و بی هنری عادت کرده اند و اعمالشان جز برای اهداف پوچ خودشان نیست.
انتخاب یک دولت مناسب می تواند این خطر عظیم را از کشور ما دور کند و آینده بهتری را برای مردمانمان رقم بزند.
٢.اکنون سی سال از انقلاب سال ٥٧ میگذرد و اکثر مدیران و بزرگان سیاست ایران به دوران بازنشستگی خود رسیده اند ، دولت دهم و یازدهم زمان ورود عده کثیری از جوان تر ها به دولت است .در صورتی که یک دولت خوب بر سر کار باشد نسل مدیران آینده کشور از انسان های با فهم و شعورتر و با سوادتری خواهند بود.
٣.امروز و پس از ناکامی های دولت نهم زمان آن فرارسیده که یکبار و برای همیشه دست افراد تمامیت خواه از دولت ایران جدا شود . در صورت پیروزی یک رئیس جمهور خوب ما میتوانیم شاهد یک انقلاب بر علیه افراطیون و کسانی باشیم که جز تفکر خود تاب تحمل هیچ فکر دیگری را ندارند.
٤.در میان دولتمردان نظام جمهوری اسلامی عده ای هستند که اکنون تغییر کرده اند و تب و تاب دوران انقلاب افتاده اند و به دنبال ساختن کشور بر اساس منافع ملی هستند . این افراد در صورت وجود فضای باز سیاسی می توانند این تغییر عقیده را با صدای بلند فریاد بزنند و موج تغییرات اساسی را بوجود آورند.
٥.امروز یک موج قوی بالقوه در مردم برای ایجاد شدن فضای باز فرهنگی و سیاسی ایجاد شده ، جوانان طالب اندیشه های نو و دیدگاه های تازه هستند .
همگان خواستار بوجود آمدن رسانه های مختلف تلویزیونی هستند .
یک عزم ملی برای از بین رفتن سانسورها و محدودیت های فرهنگی در میان فرهیختگان و حتی غیر فرهیختگان ما بوجود آمده است.
اکنون فرصتی است که از این نیروی عظیم قبل از آن که بپوسد و به ناامیدی ختم شود استفاده کنیم و حق رسانه ای خود را یکبار و برای همیشه از این حکومت بگیریم.
٦.موج رکود اقتصادی جهان به زودی به کشور ما خواهد رسید و در صورت ناکارآمدی دولت اقتصاد ما نابود خواهد شد. برای مقابله با آن باید یک دولت کارآمد داشته باشیم.
اما کدام دولت کارآمد خواهد بود؟
برای من کنار هم قرار دادن احمدی نژاد و سه نامزد دیگر اوج بی شعوری است و از سوی دیگر قرار دادن دو نامزد دیگر در کنار آقای موسوی اوج بی شرفی !
آقای موسوی علاوه بر داشتن شخصیتی فرهنگی (که در ایران کم سابقه است فرهنگی بودن سیاسیون) دارای توان بالای مدیریتی است و از سویی دارای شخصیتی چند بعدی است که می تواند گروه های مختلف را راضی کند.
٧.اکنون که به لطف وجود یک دشمن مشترک ، اصلاح طلبان ، سکولار ها و مذهبی ها و… و به طور کلی سه گروه از چهار گروهی که در ابتدای مقاله اشاره کردم به هم نزدیک شده اند، این شخص میتواند از هر سه گروه استفاده کند و آینده ی حکومت ایران را بین این اقشار با هویت تقسیم کند و بی هویتی را حداقل از حکومت اداری کشورمان (در برابر حکومت الهی!!) بیرون کند و از سوی دیگر باعث آشتی این سه با هم شود.
٨.آقای موسوی با وجود همسر گرامی شان خانم زهرا رهنورد در کنار خود می تواند بزرگ ترین قدم ها را برای اصلاح نگاه به زن و مطالبه حقوق بانوان بردارد.
که این مهم در این برهه بسیار ضروری است ، زیرا که نسل بزرگی از زنان آینده ما اکنون و در سنین جوانی باید حق خود را بشناسند و بگیرند که در آینده کسی نتواند این حق را از بین ببرد.
چهار سال بعد دیر است.
٩. به نظر بنده بعد از این چهار سال و با افتضاحات به بار آمده کشور طی چهار سال آینده با بحران های جدی مواجه خواهد بود و آقای موسوی کسی است که در بدترین شرایط قرن اخیر ایران را اداره کرده است و فکر نمی کنم غیر از او کاندیدای دیگری بتواند بر این مشکلات فائق آید.
١٠. دلیل آخرم برای رای به این مرد دو جنبه دارد و شخصی است.
تقریبا تمام ایرانیانی که من بزرگ می دارمشان و به هموطن بودن با ایشان افتخار می کنم از این مرد حمایت کرده اند.
مرد شریفی که بعد از بیست سال آرامش اش را رها کرده و در شصت و چند سالگی به خاطر احساس خطری که کرده به صحنه آمده و هزاران فتنه و تهمت را به جان خریده و به مناظره با فردی شرور و بدذات نشسته که همسرش را به سخره بگیرد و به اعتقادات اش توهین کند !
من در چشمان این مرد صداقت دیدم…